مناجات
آدمی اندر جهان هفت رنگ
هر زمان گرم فغان مانند چنگ
آرزوی ھم نفس می سوزدش
نالہ های دل نواز آموزدش
لیکن این عالم کہ از آب و گل است
کی توان گفتن کہ دارای دل است
بحر و دشت و کوہ و کہ خاموش و کر
آسمان و مهر و مہ خاموش و کر
ادامه مطلب
بسم اللہ الرحمن الرحیم
تمهید
در معنی ربط فرد و ملت
فرد را ربط جماعت رحمت است
جوہر او را کمال از ملت است
تاتوانی با جماعت یار باش
رونق هنگامہ ی احرار باش
حرز جان کن گفتہ ی خیرالبشر
هست شیطان از جماعت دور تر
ادامه مطلب
تمہید
پیر رومی مرشد روشن ضمیر
کاروان عشق و مستی را امیر
منزلش برتر ز ماہ و آفتاب
خیمہ را از کہکشان سازد طناب
نور قرآن در میان سینہ اش
جام جم شرمندہ از آئینہ اش
ادامه مطلب
’’پیشکش بحضور ملت اسلامیہ‘‘
منکر نتوان گشت اگر دم زنم از عشق
این نشہ بمن نیست اگر با دگری هست
عرفے
ای ترا حق خاتم اقوام کرد
بر تو هر آغاز را انجام کرد
ای مثال انبیا پاکان تو
همگر دلھا جگر چاکان تو
ادامه مطلب
عقابان را بھای کم نهد عشق
عقابان را بھای کم نهد عشق
تذروان را ببازان سر دهد عشق
نگہ دارد دل ما خویشتن را
ولیکن از کمینش بر جهد عشق
سخن ها رفت از بود و نبودم
سخن ها رفت از بود و نبودم
من از خجلت لب خود کم گشودم
سجود زندہ مردان می شناسی
عیار کار من گیر از سجودم
بہ باغان باد فروردین دهد عشق
بہ باغان باد فروردین دهد عشق
بہ راغان غنچہ چون پروین دهد عشق
شعاع مهر او قلزم شکاف است
بہ ماھے دیدۂ رہ بین دهد عشق
دل من در گشاد چون و چند است
دل من در گشاد چون و چند است
نگاهش از مہ و پروین بلند است
بدہ ویرانہ ئے در دوزخ او را
کہ این کافر بسی خلوت پسند است
رموزبیخودی
جهد کن در بیخودی خود را بیاب
زود تر واﷲ اعلم بالصواب
مولانای روم
’’در بیان اینکہ اصل نظام عالم از خودی است
و تسلسل حیات تعینات وجود بر استحکام خودی انحصاردارد‘‘
پیکر ھستی ز ثار خودی است
هر چہ می بینی ز اسرار خودی است
خویشتن را چون خودی بیدار کرد
شکارا عالم پندار کرد
صد جهان پوشیدہ اندر ذات او
غیر او پیداست از اثبات او
ادامه مطلب
بخوانندۂ کتاب
سپاہ تازہ برانگیزم از ولایت عشق
کہ در حرم خطری از بغاوت خرد است
زمانہ هیچ نداند حقیقت او را
جنون قباست کہ موزون بقامت خرد است
بہ آن مقام رسیدم چو در برش کردم
طواف بام و در من سعادت خرد است
گمان مبر کہ خرد را حساب و میزان نیست
نگاہ بندۂ مؤمن قیامت خرد است
دل ما بیدلان بردند و رفتند
دل ما بیدلان بردند و رفتند
مثال شعلہ افسردند و رفتند
بیا یک لحظہ با عامان درآمیز
کہ خاصان بادہ ها خوردند و رفتند
دل من روشن از سوز درون است
دل من روشن از سوز درون است
جهان بین چشم من از اشک خون است
ز رمز زندگی بیگانہ تر باد
کسی کو عشق را گوید جنون است
بسم اللہ الرحمن الرحیم
تمہید
’’چوب ہر نخل کہ منبر نشود دارکنم‘‘
نظیری نیشابوری
راہ شب چون مهر عالمتاب زد
گریۂ من بر رخ گل ، ب زد
ادامه مطلب
فریاد از افرنگ و دلاویزی افرنگ
فریاد ز شیرینی و پروریزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
علامه اقبال لاهوری(رح)
ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز
کاشانهء ما رفت بتارج غمان خیز
از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
علامه اقبال لاهوری(رحمه الله علیه)
پس چه باید کرد ای اقوام شرق
فکر شرق آزاد گردد از فرنگ
از سرود من بگیرد آب و رنگ
زندگی از گرمی ذکر است و بس
حریت از عفت فکر است و بس
پس چه باید کرد ای اقوام شرق
جز تو ای دانای اسرار فرنگ
کس نکو ننشست در نار فرنگ
باش مانند خلیل اﷲ مست
هر کہن بتخانہ را باید شکست

حکمت فرعونی
حکمت ارباب دین کردم عیان
حکمت ارباب کین را هم بدان
حکمت ارباب کین مکر است و فن
مکر و فن تخریب جان ، تعمیر تن
حکمتی از بند دین آزادہ ئی
از مقام شوق دور افتادہ ئی
مکتب از تدبیر او گیرد نظام
تا بکام خواجہ اندیشد غلام
شیخ ملت با حدیث دلنشین
بر مراد او کند تجدید دین
از دم او وحدت قومی دو نیم
کس حریفش نیست جز چوب کلیم
وای قومی کشتۂ تدبیر غیر
کار او تخریب خود تعمیر غیر
می شود در علم و فن صاحب نظر
از وجود خود نگردد با خبر
نقش حق را از نگین خود سترد
در ضمیرش آرزوها زاد و مرد
ادامه مطلب
در نہاد ما تب و تاب از دل است
در نهاد ما تب و تاب از دل است
خاک را بیداری و خواب از دل است
تن ز مرگ دل دگرگون می شود
در مساماتش عرق خون میشود
از فساد دل بدن هیچ است هیچ
دیدہ بر دل بند و جز بر دل مپیچ
آسیا یک پیکر آب و گل است
ملت افغان در آن پیکر دل است
از فساد او فساد آسیا
در گشاد او گشاد آسیا
تا دل آزاد است آزاد است تن
ورنہ کاہی در رہ باد است تن
همچو تن پابند آئین است دل
مردہ از کین زندہ از دین است دل
مرحوم علامه اقبال لاهوری (رحمه الله علیه)
ادامه مطلب
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته!
دوستان و خواننده های عزیز شعر انتخاب شده از جناب اقبال لاهوری عزیز است تحت عنوانی ( پس چه باید کرد ای اقوام شرق) از همه عزیزان خواهیش میکنم تا این شعر بیدار گر بخواب خفته ها، بیانگر مکر دشمنها و روشنگر دیده های را همه عزیزان مطالعه کنند انشاءالله، بنده هم بشکل هدیه برای همه عزیزان و دوستداران تنویر این پارچه شعر نابغه شرق اقبال لاهوری را انتخاب کردم. البته دوست ندارم
به توصیف پیش از وقت بپردازم .
در پناه حق باشید سلام بر شما اولاد آزاده و آزاد اندیش آدم
پس چہ باید کرد ای اقوام شرق
باز روشن می شود ایام شرق
در ضمیرش انقلاب آمد پدید
شب گذشت و آفتاب آمد پدید
یورپ از شمشیر خود بسمل فتاد
زیر گردون رسم لادینی نہاد
گرگی اندر پوستین برہ ئی
هر زمان اندر کمین برہ ئے
مشکلات حضرت انسان ازوست
آدمیت را غم پنہان ازوست
در نگاہش آدمی آب و گل است
کاروان زندگی بی منزل است
ادامه مطلب
خواننده گرامی شعر اتنخاب شده تحت عنوان لا اله الا الله از نابغه شرق، دیگر اندیش و بیدارگر امت مسلمه و همچنان یکی از هم مکتبان سید جمال الدین افغانی جناب اقبال لاهوری عزیز است.
انشاءالله از این به بعد اشعار جهت بخش و بیدارگر این فرزند متین اسلام را بشکل هدیه وار در صفحه تنویر خدمت خواننده های عزیز خود قرارخواهیم داد تا زحمات این برزگان امت در عرصه روشنگری آسیب های در حرکت بطرف کتله مسلمانان را همه آگاه و همچنان تفهیم و درک این مسهولیت که بگردن همه است. تا فرزندان مطیع و مومن دین خدا احساس مسهولیت نمایند و راه سلف خویش گرفته هم پیکر با آنان در زدودن آسیب و آفاتیکه جامعه اسلامی را تهدید میکنند، شوند.
لا الہ الا اﷲ
نکتہ ئی میگویم از مردان حال
امتان را ’’لا‘‘ جلال ’’الا‘‘ جمال
لا و الا احتساب کائنات
لا و الا فتح باب کائنات
ہر دو تقدیر جہان کاف و نون
حرکت از لا زاید از الا سکون
تا نہ رمز لاالہ آید بدست
بند غیر اﷲ را نتوان شکست
ادامه مطلب

